تبليغاتX
سیمرغ


سیمرغ

مجموعه شعر پابه پای باد
فائزه شریف نژاد
نشر پلک تهران

کوچه در شب با فانوس راه می رود

اما برهنه ای آن دورها

با چشمان بسته پابه پای باد می دود.

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 14:40 توسط سِهره| |

مجموعه داستان کوتاه "ویلن" اثر جدید از "طاهر جیناک"،  نوشته زیر بخشی از این مجموعه است.

"میزانی در کار است. خوب و بد با تعاریف جا عوض می­ کنند. با این­ حال آدم در لحظه نمی­ تواند هم خوب باشد و هم بد و یا برعکس. خاکستری، تعریف بازتاب آن تعاریف است. اگرنه بین سیاه و سفید خطی وجود ندارد. ذات دیو بودن، دیو است و ذات پری، پری.

انسان، آدمی است که پری ­اش بر گرده دیوش سوار شده است و میزانش آگاهی از ماهیت آن تعاریف است. کثرت آدم­ها به وقت حادثه از انسان می­ ترسند اما پری وجودشان می­ داند که هیچ انسانی به آن­ها آسیب نمی­ زند. جنگ آدم­ها، انتخاب انسان­ها نیست ولی حیطه آدم­ها موضوع شناسایی آن­هاست و آوردگاهی که در آن جنگ، میزانی که انتخاب انسان­ها را به میزان می­ کشد و گاه انتخاب یک انسان میزان آدم­ها را برهم می ­زند. حلاج با انتخاب جنگ، انتخاب خویش را به میزان انتخاب کشید و شمس گزیدگان را به آوردگاه انتخاب خویش."

"
نوشته شده در جمعه 18 شهریور1390ساعت 20:41 توسط سِهره| |

سراب؟

آدمها هر روز آن را می نوشند

از شیر آب

از بطریهای پلاستیکی

و

به یاد نمی آورند مسافرند

مگر دم آخر

که حجاب از سر سراب می افتد

نوشته شده در جمعه 31 تیر1390ساعت 16:48 توسط سِهره| |

تاک؟

ته دنیا می روید

در بیراهه ها

نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد1390ساعت 21:54 توسط سِهره| |

تاریخ

پشت میز نشسته است

پشت میز ارتباطات

با بی­بی­سی مصاحبه می­کند

دقیقه نود را

با وقت اضافه

آنقدر عقب می ­اندازیم

تا دیکتاتورها صلح را فرا بگیرند

ما برای بهداشت سیاسی

دموکراسی را

تا ته دنیا لوله ­کشی می­کنیم

وقت تمام است

در پایان مصاحبه

تاریخ مثل یک سیاستمدار انگلیسی

لبخند می­زند

نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت 11:17 توسط سِهره| |

بهار است

اما

نقاش

دارد پاییز را نقاشی میکند

بگذار از نزدیک تماشا کنم

یک خیابان

و

ازدحام آدمها،

یک درخت سبز، ایستاده وسط خیابان

انگشت ابهامش را بر لب نهاده است

لبانش زرد است

به نارنجی میزند

نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 9:24 توسط سِهره| |

تاریخ

شبیه آدم­هاست

وقت حادثه گیج می­زند

از بلندای ساحل باید هولش داد

اگر نه

دل به دریا نخواهد زد

 

نوشته شده در سه شنبه 30 فروردین1390ساعت 10:55 توسط سِهره| |

 

برخیز

با اشکهایت وداع کن

وقت رفتن است

کجا؟

دنبال عدالت خدا 

نوشته شده در یکشنبه 15 اسفند1389ساعت 14:2 توسط سِهره| |

ثروت یعنی

کفش­های رنگارنگ توی گنجه

و  قدرت یعنی

چه کسی کفش­های همسایه را دزدید

و حکومت؟

حکومت

همان گنجه ­ایست

که از پشت ویترینش

کفش­های کهنه برق می­زنند

نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 20:45 توسط سِهره| |

قانون احتمال!

چشمانت را برهنه کن

آنوقت خواهی دید

میزان

پا برهنه­ایست که روی دیوارهای احتمال می­دود

نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر1389ساعت 16:45 توسط سِهره| |

Design By : Night Melody